تبليغاتX
نیمه ی پنهان ماه
غاده اگر می دانست مصطفی این کارها را می کند ،عقب نمی آید ،اهواز می ماند و این قدر به خودش سخت می گیرد ،هیچ وقت دعا نمی کرد زخمی بشود و تیر به پایش بخورد !هر کس می آمد مصطفی می خندید و می گفت «غاده دعا کرده من تیر بخورم و دیگر بنشینم سر جایم »و او نمی توانست برای همه ی آن ها بگوید که او چه قدر عاشق مصطفی است ،که این عشق قابل تحمل برای خودش نیست،که مصطفی مال او است.

غاده:آن وقت ها انگار در مصطفی فانی شده بودم ،نه در خدا .به مصطفی می گفتم ایران را ول کن .منتظر بهانه بودم که از ایران بیاید بیرون .مخصوصا وقتی جنگ کردستان شروع شد .احساس میکردم خطری بزرگ هست که من باید مصطفی را از آن ممانعت کنم .یک آشوب در دلم بود .انتظار چیزی، خیلی سخت تر ازوقوع آن است.من می گفتم «مصطفی تو مال منی»و او را درک می کرد ،می گفت«هر چیزی از عشق زیبا است .تو به ملکیت توجه می کنی .من مال خدا هستم ،تو هم.این وجود مال خدا است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:9  توسط ماهرخ  | 

در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی وبه نام انسان نوشته شده است .این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده استو خزانی به دنبال ندارد.این فصل داستان تجدید عهد انسان در روز های پایانی تاریخ است و برای همین با خون و اشک نوشته شده است‌خونی که یک روز در این سرزمین بر خاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع،گوشه ی چادری پنهان شدو روزی دیگر بر سر مزاری به خاک فرو شد،و امروز باز هم جاری میشود تا یک بار دیگر گرد و غبار ناگزیر زمان را از چهره ی سرداران روزهای انتظار بشوید.

در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی نوشته شده استکه سخت عاشقانه است.

سال ها از آرام گرفتن چمران می گذرد .روز های تکاپو و از پشت صخره ای

پشت صخره ی ذیگر پریدن و پناه گرفتن ،و روز های جنگ های سرنوشت ساز پایان یافته اند و اکنون در این روزگار به ظاهر آرام ‌«غاده چمران »با لحنی شکسته داستانی روایت می کند،«داستان یک نسیم که از آسمان روح آمد و در گوشش کلمه ی عشق گفت و رفت به سوی کلمه ی بی نهایت»

این داستان عجیبی است ،شاید چون هنوز هم پس از گذشت این مدت نمی توان حیرت غاده را در اولین برخوردش با نقاش آن شمع و شاعر آن شعر،کوچک شمرد،«و کسی که به دنبال نور است این نور هر چه قدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد شد»آن حیرت هنوز هم به همان زندگی وجود دارد واین سوال که«چمران کیست؟»

سال ها از روزی که سر انجام چمران در این زمین آرام گرفت می گذردو این بار غاده داستانی از تاریخ این سرزمین روایت می کند ،داستان«مرد صالحی که یک روز قدم زد در این سرزمین به خلوص.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:38  توسط ماهرخ  |